![]() |
![]() |
|
| در مورد سینما و نوشته های شخصی |
|
چرا همشهری کین فیلم خوبی است ؟ قسمت اول با رها این سوال را از خودم پرسیدم و البته دیدن فیلم برایم سخت بود چون علارغم تعریفهایی که از فیلم می شنیدم نمی توانستم فیلم را بفهمم .تا اینکه به این مطالب برخوردم .این مطالب را برای عاشقان سینما می گذارم به این امید که حد اقل یک نفر از آن استفاده کند و درباره سینما یک چیز بیشتر بیاموزد . همشهری کین
ولز ادعا کرده است که تنها کار آموزی او برای ساختن همشهری کین این بود که فیلم دلیجان جان فورد را چهل بار دید . به نوشته دیوید کوک ایجاز روایی همشهری کین مدیون جان فورد ،بافت بصری آن بشدت وامدار نورپردازی ضد نور فریتس لانگ ، دوربین سیال مونائو ،میزانسن باروک فن اشتنبرگ ، و وضوح عمیق در نزد ژان رنوار است . از سوی از همکاران برجسته ای چون مینکه ویچ ، بازیگران تئاتری مرکوری ،موسیقی برنارد هرمن ،تدوین رابرت وایز و طراحی صحنه منحصر به فرد پری فرگوسن برخوردار بوده است. اما مهمترین امتیاز ولز در همشهری کین برخورداری از فیلمبردار برجسته ای چون گرگ تولند (1948-1904) بوده است . در این فیلم ولز بر آن است تا داستان را به صورتی شاعرانه از تصویری به تصویر دیگر ، شبیه به فرآیند تداعی در نزد انسان ،روایت کند . بنابراین برای ایجاد تکان در بیننده برش های مستقیم زده است و اغلب نقاط عطف را از طریق درنگ در انتهای نما و دیزالو های داخل دوربین اعمال کرده است. مهمتر آنکه این فیلم به صورت سلسله نماهایی طولانی یا نما – فصل هایی ساختار داده شده که با وسواس تمام در عمق ترکیب یافته اند تا در صحنه های دراماتیک نیاز کمتری به برش روایی باشد. تولند برای رسیدن به این مقصود تکنیک فیلمبرداری با وضوح عمیق را به خاطر این فیلم کامل کرد.سبک شخصی تولند یا "وضوح تصویر در هنگام حرکت " در فیلم همشهری کین در واقع ترکیبی از تکنیکهای بسیاری بود که تولند قبلا به کار برده بود . در این تکنیک او از فیلمهای سوپر xxایستمن که تازه به بازار آمده بود (فیلمی بسیار حساس –چهار برابر حساس تر از سوپر x ) استفده کرد که در ترکیب با عدسی باز 24 میلیمتری با دریچه f8 یا کمتر کار می کرد. صحنه ها با لامپ هایی با شدت نور زیاد روشن می شدند . سطح عدسی ها با ماده ای شفاف پلاستیکی ( منیزیوم فلوراید ) پوشانده شده بود تا از انعکاس نور بکاهد . تولند به کمک چنین ابزار هایی به چیزی بسیار نزدیک به وضوح عمومی در هر قاب همشهری کین دست یافت و ولز را قادر ساخت تا حرکت دراماتیک خود را با عمق پرسپکتیو اعمال کند. و تصویری ارائه کند که تا آن زمان در سینمای ناطق سابقه نداشت. ولز با نما – فصل هایی با وضوح عمیق در همشهری کین استادی بی چون و چرای خود را در ترکیب در عمق را به نمایش گذاشت .او نیز همچون رنوار از وضوح عمیق استفاده ای کاربردی کرد تا صحنه هایش را بدون نیاز به مونتاژ سامان دهد. با این تفاوت که ولز این شیوه را القاگرانه – همچون مونتاژ آیزنشتاین – به کار گرفت و بدین سان استعاره ای خلق کرد که سینما قادر نیست آن را مستقیما بر پرده نمایش دهد . مثلا تصویر کین در اوج غرور و قدرت همچون غولی در پیشزمینه قاب ظاهر می شود ، چنان که کارکتر های دیگر در میانزمینه و پسزمینه در مقابل او حقیر می نمایند ، این نما ها از زاویه ای پایین فیلمبرداری شده اند و چنان است که گویی کین بر سر تماشاگران نیز سایه افکنده است. سپس با افزودن فاصله ی او از دیگران ، او را از کاراکترهای دورن قاب جدا می کند و به این وسیله انزوای خود خواسته کین را از همه جا و همه کس را القاء می کند. استفاده ولز از پرسپکتیو در عمق میدان موجب پیدایش اعوجاج در فضا و در واقع به تمثیلی از دنیای روانی کین بدل می شود. در جایی دیگر ولز از وضوح عمیق برای رسیدن به ایجاز روایی و رده بندی کاراکتر های دیگر درون قاب استفاده می کند . مثلا در آغاز فیلم یک نما-فصل درخشان با وضوح عمیق، کودکی از دست رفته کین - در یک نما-فصل- خلاصه می شود: در این نما اتاق ورودی یک پانسیون را داریم که مادر کین مشغول امضاء نامه انتقال پسرش به شرق است ، جاییکه ثروت عظیمی به او خواهد رسید . مادر برای تبدیل دوران کودکی پسرش به یک زندگی افسانه ای و سر شار از ثروت او را می فروشد و خود به این امر اگاه است . ولز نمای خود را به این صورت می چیند : در پیشزمینه تصویر خانم کین و آقای تچر که مباشر املاک است موافقت نامه را امضاء می کند . میانزمینه را تصویر پدر کین اشغال کرده است که تردید خود را نسبت به این موافقت نامه با جلو و عقب رفتن در پیش زمینه و پس زمینه نشان می دهد. در انتهای اتاق پنجرا های است که از ورای ان ، و در یک قاب بسیار کوچک ف می توان چارلی را دید که بی خیال سرسره بازی می کند و فریاد "همیشه با هم " را سر می دهد. دذ حالیکه در پیشزمینه همین نما دارند ، قراداد جدایی او را امضاء می کنند . بنابر این ولز در یک نمای واحد تعداد زیادی روایت و اطلاعات را گنجانده است که در یک صحنه تدوین شده ی سنتی این کار امکان نداشت. همشهری کین سر شار از حرکات سیال درون قاب است. فصلی که شرح آن رفت ، با نمای متوسط دور چترلی در حال برف بازی در پشت پنجره ای باز در محوطه ی پانسیون آغاز می شود، دوربین به سرعت عقب می کشد تا کاراکترها و عناصر دیگر در ترکیب را نشان دهد. در اینجا عملا سه حرکت دوربین هنرمندانه انجام می شود.که هر یک عامل سیال شدن و تدام صحنه اند.در حرکت نخست ،دوربین از نمای دیوار کوبی که حضور سوزان ،دومین همسر کین ،را در نمایش کلوب ال رانچو اعلام می کند ،با حرکت عمودی به طرف تابلوی نئون چشمک زن بالای ساختمان می رود .سپس با حرکت همراه افقی وارد کلوب می شود و به طرف نورگیر سقف صعود می کند و ما می بینیم که باران بر شیشه های این سقف می کوبد . حرکت دوربین پس از یک دیزالو سریع –که به علت رعد و برق متوجه آن نمی شویم – ادامه می یابد و بر نمای متوسط سوزان الکساندر کین و خبر نگاری که با او در پشت میزی در داخل کلوب صحبت می کند ، فرود می آید . در نمایی دیگر در اواسط فیلم دوربین با حرکت کرین عمودی از نمای عمودی سوزان در حال آواز خواندن بر صحنه ی تالار اپرای مونیسیپال شیکاگو به طرف گربه رو ،چهار طبقه بالاتر صعود می کند ،در آنجا یکی از کارگران تئاتر را می بینیم که با اطواری عامیانه ادای این خواننده ناشی را در می آورد . سرانجام ،یک حرکت طولانی بسیار سریع با نمای کرین داریم که نتیجه داستان را نشان می دهد: دوربین با حرکتی همراه ،مجموعه ی اشیاء هنری را که کین در طول حیات گرد آورده نشان می دهد و در نهایت بر شی مورد نظر "رزباد "متوقف می شود ، شیئی که در واقع انگیزه اصلی و نقطه شروع داستان است. جنبه های شاخص دیگر این فیلم نورپردازی ضد نور و القاگر ،استفاده متناوب از نما های بسیار پایین از چهره ی کین است . این تصاویر ضد نور با ایجاد سقف های پارچه ای به دست آمده که پیش از آن در هالیود به ویژه توسط تولند ، به کار رفته بود البته نه با این گستردگی و تاثیر. ولز برای فصل های معدود مونتاژی خود تکنیکی اختراع کرد و آن را "میکس برق آسا " نامید . در این تکنیک نما ها با منطق روایی خود بلکه با تداعی صدای خود و با سرعتی بیشتر به نما های دیگر پیوند می خورد . بزرگ شدن کین از کودکی به بلوغ در چند ثانیه اتفاق می افتد : نمای وکیل کین که سورتمه ای به او می دهد و می گوید:" کریسمس مبارک " ، به نمای همان شخص در پانزده سال بعد پیوند می خورد که جمله اش را چنین کامل می کند :"و سال نو هم "اما این بار منظوری دیگر. یک میکس برق اسای دیگر را می توان در طول مبارزات انتخابی کین به عنوان شهردار نیویورک ، در چهر نمای کوتاه مشاهده کرد: نخست کین را می بینیم - متاثر - که در اتاق نشیمن پانسیون سوزان به آواز او در پشت پیانو گوش می دهد ،این نما به نمای دیگری از آن دو با همان وضعیت قبلی ،اما در تالار بسیار مجللی دیزالو می شود : آپارتمانی که ظاهرا کین برای سوزان فراهم کرده است . در پایان اجرا کین برای سوزان کف می زند ،این نمای به نمای دیگری از دوست کین جفت می شود که در یک راهپیمایی کوچک خیابانی به طفداری از کین سخن می گوید .صدای کف زدن که در نوار صدای نمای قبلی از اتاق نشیمن آغاز شده بود ،در این جا بلند تر می شود و بر شمار کف زنندگان افزوده می شود ،اما این بار مردم برای سخنران کف می زنند که می گوید :" من چارلز فاستر کین سخن می گویم که یک لیبرال جنگنده است ...که تنها به یک منظور در این انتخابات شرکت کرد-" سر انجام ولز این تصویر را به تصویر خود کین برش می زند که در یک گرد هم آیی عظیم سیاسی در مدیسن اسکوئر گاردن ،رو به جمعیت سخن می گوید و با حرکت همراه دوربین به طرف تریبون سخنران ، جمله اش را به پایان می رساند : " تا عدم صداقت و شئامت ماشین سیاسی جیم گتی را به مردم نشان دهم " پس از این جمله صحبت های او همچنان بر روی نوار صدا به شکل عادی ادامه می یابد. شیوه دیگری که ولز در همشهری کین معرفی کرد ، روی هم انداختن صدای مونتاژ شده است که – مانند زندگی واقعی – مردم دسته جمعی صحبت می کنند ( کاری که در صحنه های تئاتر هم اتفاق می افتد ) . چنان که بخشی از سخنان آنها معلوم نمی شود.تداخل صدای گفتگوی کاراکتر های اصلی در فیلم در 1931 توسط لوییس مایلستن در فیلم صفحه اول سابقه داشت ، اما به منظور ایجاد یک مکالمه جمعی واقعگرایانه ،همچون همشهری کین به کار نرفته است. یک نمونه خوب در این فیلم در سالن نمایش و پس از نمایش حلقه خبری " اخبار جاری " اتفاق می افتد . در این صحنه عده ای افرادی که در نوار صدا به طور همزمان صحبت می کنند آن قدر زیاد است که تماشاگر احساس می کند تصادفا قدم در جلسه یک شورا گذاشته است . ولز این تکنیک را در فیلمهای بعدی خور نیز ادامه داد که فیلمسازانی چون "کرل رید " و رابرت آلتمن " نیز از او تقلید کرده اند. ساختار همشهری کین در قسمت دوم خواهد آمد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/10ساعت 19:31 توسط قاسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه کنم ؟سینما جانم را میگیرد .کاش جانم را بگیرد .کاش بمیرم از این درد .از این سینما اما اینقدر نسوزم .اینقدر آه و فغان نکنم .
فیلمهای من(تهیه کننده و کارگردان): 1- بازی 17 دقیقه سال 1382 2- آقا من شما را می شناسم 11 دقیقه سال 1384 3- پرواز 40 دقیقه سال 1385 4-دوباره مرگ ،دوباره زندگي 90 ثانيه 1387 |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
روز تايپ فيلمنامه نويسي (سايت خارجي) آموزش زبان نويسنده تنبل تولدي نو |
|
RSS
|