![]() |
![]() |
|
| در مورد سینما و نوشته های شخصی |
|
فيلم كوتاه يوهانز ريس/ ترجمه و تلخيص : ارميانسابه با اين حال، اين مساله مورد بحث قرار خواهد گرفت كه مطالعهي فيلمهاي كوتاه دستيابي به يك ارتباط پويا ميان نظريهپردازي و عملگرايي در ساخت فيلم را ممكن ميسازد و علاوه بر آن، ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/01/22ساعت 19:59 توسط قاسم |
|
|
روز شب روز شب Day Night Day Night ![]() نويسنده و کارگردان: جوليا لاکتو. مدير فيلمبرداري: بنوآ دبي. تدوين: جوليا لاکتو، مايکل تيلور. طراح صحنه: کلي مک گئي. بازيگران: لوئيزا ويليامز[دختر]، جاش فيليپ وينستاين[فرمانده]، گرت ساکس[هماهنگ کننده]، تشي هون کيم[راننده]، آنه ماري لاولس[دستيار بمب ساز]، فرانک داتلو[بمب ساز]. 94 دقيقه. محصول 2006 آمريکا، آلمان، فرانسه. نام ديگر: Jour nuit, jour nuit- Zwei Tage zwei Nächte. برنده جايزه ويژه کارگردان جوان از جشنواره کن، برنده جايزه فيپرشي از جشنواره شيکاگو، برنده يک جايزه و نامزد جايزه بهترين فيلم اول از جشنواره روحيه مستقل، برنده جايزه بهترين فيلم از جشنواره مونترال، برنده جايزه بهترين فيلم داستاني از جشنواره ووداستاک. دختري 19 ساله وارد نيويورک شده و با هدايت راننده اي آسيايي تبار به آپارتماني وارد مي شود. به وي گفته مي شود تا از نزديک شدن به پنجره ها و خروج از آن محل خودداري کند. مدتي بعد چند نفر که نقاب بر چهره دارند، به ديدار وي مي آيند. با ورود آنان مشخص مي شود که اعضاي گروهي تروريستي بوده و قرار است دختر را براي يک بمب گذاري انتحاري در ميدان تايمز آماده کنند. در طول چند روز، دخترک براي اجراي عمليات آماده مي شود. در روز موعود با کوله پشتي حاوي بمب به ميدان تايمز مي رود تا در اوج شلوغي آن را منفجر کند. اما بر خلاف انتظارش بمب عمل نمي کند و دخترک در خيابان سرگردان مي شود.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/01/22ساعت 6:25 توسط قاسم |
|
|
نظريه ي فيلم کلاسيک به دوره اي از نظريه هاي سينمايي اطلاق مي شود که از آغاز پيدايش سينما تا دهه ي ۱۹۶۰ يعني شکل گيري نشانه شناسي سينما تداوم داشت.اين دوره از دو مقطع مهم و در عين حال بسيار متعارض و متضاد تشکيل شده است . نخست فرماليسم و بعد رئاليسم که نظره پردازان آن آندره بازن و زيگفريد کراکائر بوده اند .
مقطع دوم نظريه ي فيلم کلاسيک که در دهه ي ۱۹۵۰ به جريان مسلط نقد فيلم بدل شد نظريه ي رئاليسم بود بر خلاف فرماليسم خام و متعصب گروه نخست که براي اثبات خلاقه بودن فرايند فيلم سازي و طرد ايده ي باز توليد مکانيکي سينما ؛ خط پررنگي ميان واقعيت و فيلم ميکشد رئاليست ها اعتبار و اهميت سينما را حاصل همين نزديکي و خويشاوندي با واقعيت ميدانستند . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/20ساعت 17:15 توسط قاسم |
|
|
جان فرانکن هایمر در 19 فوریه سال 1930 در مالبای نیویورک دیده به جهان گشود. مادرش یک ایرلندی کاتولیک و پدرش، والتر، یک یهودی آلمانی بود. جان پس از گذراندن دوران ابتدایی تحصیل در نیویورک به دبیرستان رفت و در سال 1947 از آنجا فارغ التحصیل شد و پس از آن برای ادامه تحصیل رهسپار کالج ویلیامز لندن شد. جان در دانشگاه شیفته بازی تنیس بود بطوریکه قصد داشت تا در آینده یک تنیسور حرفه ای شود، اما پس از بازی در یکی دو نقش کوچک در تئاترهای دانشجویی مجذوب هنر نمایش شد و از آن پس بیشتر وقت خود را صرف پرداختن به بازیگری در تئاتر می کرد. پدرش در ابتدا مخالف علاقه جان به تئاتر بود و مدام با او بر سر این موضوع مشاجره می کرد تا جایی که در یکی از این دعواها جان خانه را ترک کرد و بلافاصله به نیروی هوایی ملحق شد. در اواخر سال 1950 یک واحد فیلم در نیروی هوایی به نام "فیلم اسکادران" تاسیس شد و جان که علاقه اش به تئاتر و سینما را فراموش نکرده بود، به عنوان افسر جزء در این قسمت پذیرفته شد. او در آنجا اجازه داشت تا در مدت زمانی که گروه مشغول کار است از هر چیزی فیلمبرداری کند و بنابراین از این فرصت استفاده کرد و توانست در آن مدت یک فیلم کوتاه درباره شیوه تولید آسفالت بسازد. پس از این تجربه جان فیلم کوتاه دیگری درباره یک گاوداری در کالیفرنیا را ساخت و با این فیلم موفق شد تا توجه مسئولان تلویزیون آن زمان را به خود معطوف کند و از انها سفارش کار بگیرد. او همچنین در این دوران به مطالعه کتاب های مقدماتی در باب سینما پرداخت و بیشتر توجه خود را بر سبک و سیاق فیلمسازی آیزنشتاین معطوف کرد. پس از گذشت مدت کوتاهی شبکه تلویزیونی CBS، جان را به استخدام خود در آورد. جان در CBS تجربیات موفقی را پشت سر گذاشت تا جایی که برای یکی از بهترین برنامه های دراماتیک آنجا به نام "تو آنجا هستی" که سیدنی لومت آنرا کارگردانی می کرد، تیزر تبلیغاتی ساخت که البته بسیار هم مورد تحسین قرار گرفت. فرانکن هایمر در مدت پنج سال کار در تلویزیون حدود 120 شو تبلیغاتی ساخت و به عنوان یکی از باهوش ترین چهره های عصر طلایی تلویزیون آمریکا مطرح شد. او اینک در سن 23 سالگی، با دریافت حقوقی نزدیک به 300 دلار در هفته و همچنین کار در محیط مورد علاقه اش، افکار وسیع تری را در ذهن می پروراند و به دنبال تجربیات بزرگ تری در سینما می گشت. این اندیشه سرانجام سبب شد تا او نخستین اثر بلند سینمایی اش را با نام "بیگانه جوان" در سال 1956 بسازد. این فیلم که بر اساس یک نمایش تلویزیونی اثر رابرت دوزیر بود، درباره پسر نوجوانی است که با بی تفاوتی از سوی والدینش روبروست. پسر از خانه می گریزد و سرانجام کارش به قانون می افتد و در انتها نتیجه این می شود که پدر به سوی پسرش بر می گردد و تصمیم می گیرد نسبت به نیازهای او جدی تر فکر کند. فرانکن هایمر در این اثر بیش از هر چیز به تجربیات شخصی خودش می پردازد و در اثری که از نظر ساختار تا حدودی ابتدایی به نظر می رسد شخصیتی مشابه با دوران نوجوانی خود را خلق می کند که تنها راه آزادی فردی را عصیان می داند. "بیگانه جوان" تجربه خوشایندی برای فرانکن هایمر نبود و او در نخستین گام مجبور به تحمل مشقت های زیادی از جانب گروه همکارش شد، بطوریکه پس از این فیلم مجددا به تلویزیون بازگشت و برای مدت پنج سال، فیلمی نساخت. در سال 1961 فرانکن هایمر مجدداً با سینما آشتی کرد و خود دلیل آنرا نشان دادن و اثبات توانایی هایش در فیلمسازی، به دیگران عنوان نمود. "وحشی های جوان" که اقتباسی از رمان ایوان هانتر بود، حکم شروعی دوباره و البته پخته تر را برای جان داشت. او در این فیلم به سراغ مضمون دادخواهی در برابر بی عدالتی نظام دولتی رفت و چون بسیاری از آثار مشابه این ژانر، بستر تعریف داستان خود را به فضای یک دادگاه برد. جایی که یک وکیل (با بازی برت لنکستر) حاضر به دفاع از سه جوان محکوم به مرگ می شود درحالی که ممکن است در این راه شغلش را هم از دست بدهد. فرانکن هایمر در این فیلم سعی در رسیدن به مفاهیمی چون صداقت، عدالت و ایثار می کند و تا حدودی هم به نتیجه می رسد. یک سال پس از "وحشی های جوان"، فرانکن هایمر با تکیه به قوه تخیل خویش توانست تا اثری خوش ساخت و خیره کننده به نام "پرنده باز آلکاتراز" را بسازد. فیلم درباره زندگی مردی به نام رابرت استرود (با بازی برت لنکستر) است که به دلیل کشتن دو نفر، مابقی عمرش را به حبس ابد در سلول انفرادی زندان آلکاتراز، محکوم می شود. استرود برای غلبه بر تنهایی کشنده خود به تیمار پرنده هایی که بر پنجره سلول او می نشینند می پردازد و کم کم سلولش را به ماوایی برای پرندگان تبدیل می کند. فرانکن هایمر در "پرنده باز آلکاتراز" ضمن خلق روایتی بدیع در توصیف احساسات درونی آدمی، به جنبه های مختلف روان یک انسان می پردازد و اعلام می کند یک انسان هرچقدر هم سنگ دل و سیاه، اما بعد دیگری هم دارد و چه بسا اگر از ابتدا نیمه روشن وجود او پرورش می یافت، سرنوشت دیگری در انتظارش می بود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/01/18ساعت 20:30 توسط قاسم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چه کنم ؟سینما جانم را میگیرد .کاش جانم را بگیرد .کاش بمیرم از این درد .از این سینما اما اینقدر نسوزم .اینقدر آه و فغان نکنم .
فیلمهای من(تهیه کننده و کارگردان): 1- بازی 17 دقیقه سال 1382 2- آقا من شما را می شناسم 11 دقیقه سال 1384 3- پرواز 40 دقیقه سال 1385 4-دوباره مرگ ،دوباره زندگي 90 ثانيه 1387 |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
روز تايپ فيلمنامه نويسي (سايت خارجي) آموزش زبان نويسنده تنبل تولدي نو |
|
RSS
|