آگوست راش فيلمي زيبا و جذاب كه مخاطب را تا پايا پاي فيلم نگه مي دارد و در آخر(با پايان شاد ) او را راضي و شاد رها مي كند .فيلم آنقدر خوش ساخت است كه دلت مي خواهد كه دوباره آن را ببيني خصوصا اينكه به نوعي اين فيلم مربوط به موسيقي است و با استفاده از آهنگهاي زيبا و روحنواز بر قلب و دل بيننده تاثير مي گذارد .كارگرداني فيلم بسيار قوي است و نماهاي گرفته شده و خصوصا دكوپاژ از همان نماي هاي آغازين نشان مي دهد كه چقدر هوشمندانه و هنرمندانه انتخاب شده اند و بيننده را سريع درگير فيلم و شخصيت مي كنند. در اينجا مي خواهم نگاهي داشته باشم به فيلمنامه اين فيلم .

الگوي استفاده شده در اين فيلمنامه شاه پيرنگ مي باشد و همانطوري كه در قسمتهاي قبل آمد .در اين الگو ما يك قهرمان داريم .و يك هدف .پايان اين الگو بسته است و روابط بر اساس علت و معلول چيده مي شود.
پيرنگ اصلي فيلم :
راول والش نوجوان 11 ساله اي است كه در پرورشگاه زندگي مي كند . او علاقه شديدي را به موسيقي در درون خود احساس مي كند و اعتقاد دارد كه اينها از سوي پدر و مادرش به او مي آيند و او مي تواند با نواختن موسيقي آنها را پيدا كند .و در پايان نيز پيدا ميكند.
پس هدف قهرمان پيدا كردن پدر و مادر است .آرزويي كه در همان دقايق اول آن را مي فهميم و با همذات پنداري با قهرمان دلمان مي خواهد كه اين اتفاق زودتر بيفتد . اما چگونه ؟ او كه هيچ نشاني از پدر و مادر ندارد چگونه مي تواند آنها را پيدا كند چگونه مي تواند با موسيقي به اين هدف نايل شود؟
مسيري كه رائول والش طي مي كند كدامها هستند؟
در پرورشگاه بچه هاي ديگر (قطب منفي ) او را اذيت مي كنند و مي خواهند به او بقبولانند كه او پدر و مادر ندارد و مثل آنها يتيم است اما رائول زير بار نمي رود.او مي گويد كه ميداند آنها زنده هستند و اگر آنها او را پيدا نمي كنند او آنها را پيدا خواهد كرد.پس او از پرورشگاه فرار مي كند و پا به دنياي بيررون مي گذارد.
علت : اذيت بچه هاي پرورشگاه و ايجاد انگيزه قوي دراو براي يافتن والدين
معلول : فرار رائول از پرورشگاه
نشانه گذاري و شروع علت بعدي :
در اولين نماي از فضاي شهر مردي را مي ببينيم كه رائول را از پشت ماشين (مثل ماشي حمل مواد غذايي) و مقداري پول به او مي دهد تا به پرورشگاه برگردد . اما در واقع اين يك نشانه گذاري است و اساس و علت اتفاق بعدي.
او همچنان كه در شهر پرسه مي زند با نوجوان تقريبا همسن خود آشنا مي شود(دقيقه 30 ) كه در حال نواختن گيتار در پياده رو به قصد جمع كردن و كمك مردم است .رائول هم پولي ميدهد و پسر نوجوان كه سياهپوست هم است ،آهنگي را برايش مي نوازد.رائول دنبال نوجوان راه مي افتد اما سياهپوست گيتاريست نمي خواهد كه او تعقيبش كند ،اما وقتي مي فهمد رائول پول دارد (استفاده از نشانه بالا) به او اجازه مي دهد تا برايش پيتزا بخرد و اينگونه دوستي آنها شكل مي گيرد و او به حريم او و ديگر دوستان و همكارانش كه در زير سايه مردي به اسم والاس (با بازي رابين ويليامز)زندگي و براي او كسب درآمد مي كنند. در حقيقت والاس با گرد آوري بچه هاي يتيم اما اهل موسيقي و تعليم و گماردن آنها در خيابانها كسب در آمد مي كند.
حادثه ديگر كه باعث پيشبرد داستان و علت حادثه بعدي مي شود:
شب هنگام رائول كه ديوانه موسيقي است ،سراغ گيتتار پسرك مي رود و به شكل تاثير گذاري مي نوازد . (اگر چه مي داانيم براي انجام هر كاري بايد قئانين آن را ياد گرفت ،هرچند كه با استعاد باشيم و در اين نما مي بينيم كه رائول كه براي اولين بار است كه با اين ساز كار مي كند اما با راحتي آن را كوك مي كند .هرچند كه شيوه نواختنش ابتدايي است اما دلمان مي خواهد كه چشممان را به روي اين واقعيت ببنديم و اين ايراد نويسنده را نديده بگيريم .چرا؟ چون با رائول همدردي مي كنيم و مي خواهيم كه سر بلن باشد و هر چه زود تر پدر و مادرش را پيدا كند .)
او جاي پسرك نوجوان را مي گيرد و كمي هم حسادت او را بر مي انگيزد و همين نكته باعت و علت معلول ديگري در آينده خواهد شد.
حالا همه چيز خوب پيش مي رود ،رائول اگرچه هنوز پدر و مادرش را پيدا نكرده است اما از اينكه مي تواند موسيقي بنوازد لذت مي برد . اما پس داستان چي مي شود ؟ چگونه بايد داستان را پيش ببريم و موتور محركه آن را بار ديگر به حركت در آوريم ؟
اگر این فیلمنامه را ما می نوشتیم چه ترفندی به کار می بستیم ؟
براي نوشتن فيلمنامه اين خيلي مهم است كه نويسنده پايان داستان را بداند . در واقع" اگر او نداند ،پس چه كسي ميداند ".با دانستن پايان داستان است كه نويسنده به عقب برمي گردد و حوادث را بر اساس علت و معلول و... مي چيند .
حال ما چه انتظاري از اين داستان داريم و چه پايان خوبي مي توانيم برايش متصور بشويم .
حال كه اساس كار ما روي موسيقي است ، چه مي شود كاري كنيم تا رائول موفق به كسب رهبري اركستر بزرگي شود و در آنجا بتواند پدر و مادرش را ببيند ؟
بسيار خوب حالا با اين پايان كه پايان فيلم هم است ادامه فيلمنامه را بررسي مي كينم و اين را بگويم اگر چه الان اين تاپان ممكن است غير منطقي يا غلو شده بنماياند اما اگر فيلم را ببينيد در واقع تصديق خواهيد كرد چه چنين پاياني ممكن است اما چگونه؟
پايه ريزي يك علت - جفري مرديسياه پوستي كه مسئول پرورشگاه است و در اوايل فيلم با او آشنا شده ايم .دنبال رائول مي گردد. او در جستجويش به نوجوان سياه پوست گيتاريست مي رسد و با نشان دادن عكس رائول درباره او مي پرسد . اما در اين هنگام والس سر مي رسد و دخالت ميكند او با عصبانيت با جفري برخورد مي كند كه شك او را بر مي انگيزد و باعث مي شود كه محل آنها را به پليس خبر دهد .
پليسها به محل زندگي والاس و بچه هاي ديگر يورش مي برند .اما رائول كه خود پليسها را صدا مي زند با تحريك و تهديد والاس از چنگ پليسي كه او را تعقيب مي كند فرار مي كند . اين فرار بايد صورت گيرد چرا كه قرار است خود علت حادثه اي ديگر شود .پس پليسي كه او را تعقيب مي كند چاق و تبنل انتخاب مي شود تا رائول بتواند او را جا بگذارد و سوار مترو شود.
- بعد از اين فرار رائول از يك كليسا سر در مي آورد و با يك گروه سياه پوست كه در حال خواندن آواز دلنشيني هستند بر خورد مي كند ،رهبر اين گروه كشيش است و دختر كوچك سياه پوستي تك خواني ميكند و در همان لحظه اول بين او و رائول ارتباط دوستي بر قرار مي شود.
--رائول دفتر نتهاي دختر را امانت مي گيرد و در نبود او با الهام از صداي طبيعي شروع به نوشتن موسيقيهاي مختلفي مي كند كه وقتي دختر بر مي گردد ،هيجان زده و حيرت كرده كشيش را صدا مي زند و او را با موتزارت مقايسه مي كند كه كشيش به آنها ياد داده است.كسي كه قادر بود موسيقي را در همه چيز ببيند و البته اين جمله را در اول و آخر فيلم نيز از زبان رائول مي شنويم ."موسيقي در همه چيز جاريست تنها كافيست كه گوش كني ."
-- كشف رائول توسط كشيش باعث فرستادن او به مدرسه معروف موسيقي مي شود و او در آنجا ضمن آموزش توانايي خارق العاده خود را نشان مي دهد و بدين ترتيب از سوي اولياي مدرسه دعوت مي شود تا رهبري كنسرت بزرگي را كه قرار است در پارك بزرگ شهر اجرا شود به عهده بگيرد ،ضمنا او سومين هنرمندي خواهد بود كه برنامه اجرا مي كند . اما دونفر اولي كي هستند ؟ آيا مهم است. اگر قرار باشد اين دو نفر همان پدر و مادر رائول باشند چه؟چگونه ممكن است آنها تاكنون از پسر خود خبر نداشته باشند يا اگر دارند چرا او را به پرورشگاه سپرده اند .آيا آنها آدمهايي منفي اند كه زندگي ناموفقي باهم داشته اند ؟ اگر زندگي عاشقانه اي داشته اند پس چطور رائول را تنها گذاشته اند.
پيرنگ فرعي داستان كه در واقع پيرنگ عشق بين پدر و مادر رائول است به اينها مي پردازد و البته اگر قرار باشد عشق آنها را از لحظه آشنايي بدانيم پس بايد 11 سال قبل از زمان تولد رائول برگرديم .
پیرنگ فرعی این فیلم داستان عشق پدر و مادر رائول است.
پدر لوئیس کانلی (جاناتان راین میرس) رائول خواننده است و مادرش لیلا نوچاک (کرل راسل ) نوازنده .هر کدام از آنها در گروه جدایی مشغولند اما در سراسر فیلم یعنی در اوایل و اواخر فیلم که ما خوانندگی و نوازندگی آنها را می بینیم به شکلی کارگردانی و مونتاژ شده است که فکر می کنیم در یک گروه هستند و مادر می نوازد و پدر می خواند.
در پارتی ای که در اوایل ،به افتخار گروه نوازندگان برگزار می شود ،ليلا را مي بينيم که بيرون مي آيد . در بيرون و روي ديوار لوئيس نشسته است و ماه را نگاه مي کند .او که متوجه تنهايي ليلا شده است ،ليلا را به آمدن روي ديوار دعوت مي کند و مي گويد که هيمشه تنهايي روي ديوار مي نشيند و ماه را مينگرد. ليلا مي گويد که او حالا تنها نيست و بدين گونه عشق بين آنها شکل مي گيرد (در فيلم اين آشنايي و عشق باور پذير است و حسن ديگر اين صحنه اين است که عشق آنها کليشه نيست .اما چه چيزي باعث مي شود که اين عشق از کليشه شدن دور بماند؟
۱- تنهايي آدمها و احساس غربتي که آنها را به هم مي رساند
۲-لوکيشن اين اتفاق -- روي ديوار
۳- ماه .به عنوان نقطه مشترک علايق آنها
آنها با هم در پشت بام مي خوابند و صبح دوستان لوئيس با شيطنت از خواب بيدارشان مي کنند. ليلا مي گويد که ديرش شده و پدرش منتظر اوست ،لوئيس از او قول مي گيرد که همديگر را دوباره ببينند و از او قول مي گيرد. اما در صحنه بعد مي بينيم که پدر ليلا مخالف ديدار آنهاست و با ليلا سوار ماشين شده و مي روند . اين در حالي است که لوييس که از نيامدن ليلا سر قرار دلسرد شده به محل هتل اقامت آنها مي آيد و سوار شدن آنها را به ماشين مي ببيند.
- شخصيتهاي متناقص نما براي سينما خيلي جذاب هستند. مثل شخصيت همفري بوگارت در كازابلانكا
-شخصيتهاي متناقص نما هميشه با خودشان راز حمل مي كنند.وقتي اين راز كشف شود،تماشاگر لذت مي برد.
- درام هميشه پرسش ايجاد مي كند .
- آيا الگويي براي درام وجود دارد ؟
در اين عالم هر چيز صاحب ساختار است ،فيلمنامه هم ساختار دارد.
ساختار منتخبي از حوادث زندگي است كه در يك نظم با معنا قرار مي گيرد.
- حال اين حوادث چه حوادثي بايد باشند ؟
حادثه امري است كه در زندگي قهرمان حادث مي شود و تغيير كيفي در زندگي ايجاد مي كند.
(تبديل زندگي به مرگ - عشق به نفرت و... )
الگوي اول:
تعريف درام با روش الگوي كلاسيك (يا شاه پيرنگ )
1- قهرمان منفرد
2- قهرمان فعال
3- روابط بايد علت و معلولي باشد.
4- كشمكش بيروني است .كشمكش دروني هم داريم اما غالبا اين كشمكشها به كشمكشهاي بيروني كشيده مي شوند.
(درام را كشمكش پيش مي برد.)
5- پايان بسته ( در اين پايان هيچ سوالي بي جواب نيست)
-حتي پايان باز به اين معنا نيست كه ما جواب سوالهاي احتمالي را ندانيم.
الگوي دوم :
خرده پيرنگ (همه موارد بالا كمرنگ مي شود)
خرده پيرنگ = ميني ماليستي
1- قهرمان مي تواند متعدد باشد.
2- قهرمان مي تواند فعال يا منفعل باشد.
3- كم و بيش روابط علت و معلولي است.
4- كشمكش دروني است.
5- پايان باز است.
درام = انسان در موقعيت
الگوي سوم
الگوي ضد پيرنگ
در الگوي كلاسيك قهرمان صاحب يك زخم يا جراحت عميق است كه در پيش داستان اتفاق افتاده است و بايد در طول داستان درمان شود. مثل شخصيت فيلم سرگيجه هيچكاك (ترس از بلندي )
-- در فرمهاي سيكليك :
- تقارنهاي دراماتيك بسيار اهميت دارد.
- چيزي مي كاري و بعد نتيجه اش را درو مي كني .(مثل تكيه كلامها و...)
- تقارن دراماتيك باعث مي شود كه همبستگي مخاطب با فيلم زياد شود.
از ويژگي اين جلسه حضور خود فيلمساز ها در کارگاه بود و پاسخ دادن به سوالات ما.
از آنجايي که سر جلسه يادداشت برنداشته ام و اين پست را هم بعد از چند روز مي نويسم ، عنوان بعضي از فيلمها يا کارگردانشان يادم رفته است.
فیلم اول :آینه
فيلم دوم:بنز
خلاصه داستان :جواني بيکار که در شروع فيلم هم ميبينيم که از روي نيازمنديهاي همشهري دنبال کار مي گردد.بعد از جستجو او يک آدرسي را مي گيرد و راهي مي شود ،در بيرون از خانه دختري را مي بيند و دنبالش را مي افتد اما وقتي با بي محلي او روبرو مي شود،از ادامه تعقيب منصرف مي شودو راهش را پي مي گيرد . پسر در محله فقير نشيني زندگي ميکند .
بعد از نمايي که پياده شدن پسر را از اتوبوس مي بينيم . در خيابان او را مي بينيم که جلوي نمايشگاه ماشيني به تماشاي ماشين بنز مشغول مي شود و با خود رويا پردازي مي کند و دختر مورد نظرش را کنار خودش مي بينددر ادامه جوان را دوباره در حال عبور از خيابان مي بينيم که ناگهان با ماشيني تصادف مي کند و روي زمين مي افتد.چند نفر دورش جمع مي شوند و سرانجام او را روي برانکارد مخصوص ماشینهای حمل جنازه که اتفاقا ماشین بنز هست مي گذارند و برند.
فیلم سوم :الگانس
فیلم چهارم :مستقیم ،انتها
عنوان فيلم پنجم يادم نيست
توضيح :من امروز صبح درباره داستان اين فيلمها و ويژگيها و نقاط ضعفشان با نگاهي گذرا نوشتم اما وقتي کليد ثبت و بازسازي وبلاگ را زدم نمي دانم که چي شد که همه مطالب پاک شد ،به هر حال حو صله دوباره نوشتن را ندارم.
۱- قهرمان هدف دارد.(قهرمان هدفمند)
۲- قهرمانی که هدف بر او تحمیل می شود.
قهرمانی که ظاهرا هدفی ندارد اما اتفاقی می افتد که قهرمان ناچار می شود که کاری بکند تا وضعیت را به حالت اول برگرداند.
--قهرمان باید فعال باشد یعنی :حتما برای رسیدن به هدفش کوشش کند .قهرمان برای هدف مورد نظرش تا آخرین حد توان جهد و کوشش می کند و می جنگد.
--قهرمان برای رسیدن به هدف باید با موانع روبرو شود.
---تماشاگر دارای هوش و ایده است و باید جا های خالی را پر کند . یعنی ما باید اجازه بدهیم که جاهای خالی را پر کند.
یک قانون طلایی فیلمنامه نویسی : نشان بده ،نگو.
-- شخصيت ماجرا را پيش مي برد ، ماجرا به مضمون ختم مي شود.
-- اولين آفت فيلمنامه اي که با مضمون شروع مي شود اين است که تبديل به شعار شود.
--ما به چي مي خنديم ؟ --ما چه وقت طنز مي گوييم ؟
۱- وقتي که نتوانيم مستقيما به چيزي اشاره کنيم.
۲- براي از بين بردن ناهنجاريها .طنز مي آيد که ناهنجاري برود.
۳- طنز اخلاق زشت را برملا مي کند.
--- وقتي قراردادي نقض شود ،طنز خود به خود مي آيد.
چه مي خواهيم بگوييم ؟ الگو چيست ؟
سوء تفاهم مي تواند باعث وقوع فاجعه شود . بنابراين ما نگران وقوع فاجعه هستيم.
وقتي فيلمي با سوء تفاهم شروع مي شود در نتيجه بايد با رفع سوء تفاهم تمام شود.
-- قهرمان بايد در وضعيتي (دراماتيکي ) قرار بگيرد که اقدام به کارب بکند.
يکي از ايرادات نويسندگان ايراني : ارتباط جهان داستان ما با دنياي واقعي عملا گسسته است.
-- براي اينکه شخصيتها را بنويسيم بايد خودمان را جاي آنها بگذاريم و خوب تصور بکنيم.
-- قهرمان کيست ؟
-- چه مي خواهد ؟
با چه کسي و براي چه چيزي مي جنگد ؟
--- در فيلمنامه همه چيز در حال شدن است پس نبايد از فعل ماضي استفاده کرد.
هر فيلمنام در واقه سفر قهرماني قهرمانش است.
--- ما در زندگي بازنده ايم چون دنبال فرصتهايي مي گرديم که عملا در اختيار ماست.
معرفي کتاب :
۱- داستان نوشته رابرت مک کي
۲- ساختار اسطوره اي فيلمنامه کریستوفر وگلر، عباس اکبری (مترجم)
۳- قدرت اسطوره ترجمه عباس مخبر ،نشر مرکز
۴- قهرمان هزار چهره جوزف کمپبل، شادی خسروپناه (مترجم)، زهرا تقی زاده (ویراستار)
بعد از دیدن سه فیلم کوتاه خارجی که من خودم دی وی دی فیلمها را که شامل ده تا فیلم کوتاه از کارگردانهای برجسته است ،دارم. استاد توحيدي با اين سوال کار را شروع کرد که :چرا از فيلمها خوشمان مي آيد ؟ و بعد در جواب گفتند که جذابيت.
--جذابيت رمز توفيق شماست .
-- رابطه زن و مرد يکي از عوامل جذاب در سينماست.
اما چگونه مي توانيم فيلمنامه را جذاب کنبم ؟
با کنجکاو کردن مخاطب.
شه شرط اساسي براي جذاب کردن فيلمنامه .
شرط اول : کنجکاوي (مخاطب را بر انگيزد.)
براي کنجکاور کردن مخاطب چه بايد کرد؟
۱- اطلاعات را به تدريج به مخاطب بده
۲- اطلاعات را در قطعات کوچکتر به مخاطب بده.
۳- بگذار مخاطب براي به دست آوردن اطلاعات بجنگد.(يا براي دادن هر اطلاعي پرسوناژ ها با هم بجنگند.)
۴-بخش نهايي اطلاعات را براي آخر فيلمنامه نگهدار.
مخاطب تا موقعي فيلم را پيگيري مي کند که از اطلاعات سير نشده باشد.
اصل دوم : همذات پنداري يا همدردي
همدردي کي شکل مي گيريد؟
همدردي وقتي بوجود مي آيد که بين شما و طرف مقابل ارزشهاي مشترک (اخلاقي ) انساني بوجود بيايد.
-- دوره قهرمانان سياه و سفيد تمام شده است.
اصل سوم : تعليق
تعليق يعني اينکه نمي داني چه پيش خواهد آمد ؟
تعليق بخشي از جذابيت است.اما هيجان بخشي از فرايند تعليق است.
جشنواره هاي خارجي:
دانستن زبان انگليسي براي پيدا کردن و شرکت در جشنواره ها اجتناب ناپذير است. جلوتر که برويم دلايلش را متوجه مي شويد..
ببينيم تا کجا مي شود از يادگيري انگليسي قسر در رفت! از برخي دوستان وصف کتابي را شنيده ام منتشر شده توسط مؤسسه فارابي (ظاهراً نه نشر انبوه و براي عموم) که مي شود در آن زمان فراخوان جشنواره هاي معتبر خارجي، موضوعات آن جشنواره ها و اطلاعات ديگري از آن جشنواره ها را يافت. برخي اصل آنرا دارند و برخي از آن کپي گرفته اند. اما شخصاً آنرا ندارم. چون نيازي به آن ندارم و همه اطلاعات آن، اي بسا کامل ترش را مي توانيد در آدرس http://www.britfilms.com/festivals ببينيد. اين سايت تقريباً همه جشنواره هاي پدر و مادر دار را بر اساس حروف الفباي انگليسي طبقه بندي کرده است. احتمالاً تنها باري که آن کتاب فارسي از دوش شما برداشته، مربوط به توضيحات اهداف جشنواره باشد. به هر حال اين گونه ليست ها، هم انگليسي و به خصوصاً فارسي اش يک ضعف دارد، آن هم اينکه بايد همه شان را مطالعه کني و شخصاً به طبقه بندي شان بپردازي و تاريخ هاي جشنواره هاي پيش رو را يادداشت کني. علاوه بر آن هر سال جشنواره هاي جديدي به جشنواره هاي قبلي اضافه مي شوند ولي ليست شما به روز نمي شود. بهترين منبع، يک منبع اينترنتي و به روز است که با ورود به آن بتوانيد از جشنواره هايي که آخرين مهلت ارسال آثار (Deadline) به آنها حداقل تا بيست روز ديگر ادامه دارد مطلع شويد. چرا بيست روز؟ براي اينکه بتوانيد فيلم را با پست سفارشي جمهوري اسلامي ارسال کنيد و به موقع به دفتر جشنواره برسد. شايد هم جشنواره اي بود که خيلي خواهان شرکت در آن بوديد و تنها چهار روز فرصت داشتيد. در اين صورت بايد به دفاتر پست DHL برويد و آنها هم بسته شما را سريعاً به مقصد مي رسانند، اما در ازاي حدود چهل هزار تومان پول. براي پيدا کردن فهرستي که به قدر کافي مهلت داشته باشد به سايت www.filmfestivals.com برويد. بعد از بالا آمدن سايت، چند منو در بالاي صفحه خواهيد ديد. مکان نما را روي منوي Festivals ببريد. فهرستي باز مي شود. گزينه Coming Soon را انتخاب کنيد. صفحه جديدي باز خواهد شد. جايي در وسط صفحه، لينک Next Month را بيابيد و روي آن کليک کنيد. .صفحه اي که باز مي شود حلّال مشکلات شماست! فهرستي خواهيد ديد از حدود سي جشنواره که اگر ابتداي ماه رفته باشيد تا يک ماه فرصت داريد برايشان فيلم بفرستيد. اين فهرست مزاياي بسياري دارد. از جمله اينکه
ادامه مطلب
سالها بود که من دنبال اين متن و متن بعدي - که ادامه اين متن است- بودم .اطلاعات بسيار مفيدي که به درد فيلمسازان جوان و خصوصا آنهايي که مثل من مستقل هستند و فيلمهايشان را با هزينه خودشان مي سازند ،مي خورد. اصل متن را نمي دانم چه کسي تهيه کرده است . اما من از طريق يکي از دوستانم که از روي علاقه و جستجو در اينترنت آن را يافته و ذخيره کرده بود ،به اين متن دسترسي پيدا کردم و ضمن تشکر از دوست و همکارم آقاي محمد خاني و همچنين نويسنده اصلي و گمنام _براي من _ آن براي استفاده ديگر دوستان در اينجا آن را مي گذارم.
درباره جشنواره هاي فيلم و نحوه شرکت در آنهامسئله شرکت در جشنواره ها به تهيه کننده فيلم وابسته است. تعداد بسيار اندکي جشنواره وجود دارند که روند بررسي فيلم را تنها با اجازه کارگردان و بدون نياز به امضاي تهيه کننده انجام دهند. اگر هم فيلم در چنين جشنواره هايي پذيرفته شود براي اکران اثر، اجازه تهيه کننده واجب است. با اين حساب فيلم شما از سه حالت خارج نيست:
ادامه مطلب
بالاخره اتفاقی که ازحدود یک و ماه و نیم پیش شروع شده بود و من به شدت منتظرش بودم ،افتاد و اولين جلسه کارگاه فيلمنامه نويسي جناب آقاي فرهاد توحیدی در محل ساختمان حوزه هنري استان تهران تشکيل شد.
هدف اين کارگاه اين است که تا پايان دوره هر کدام از دانشجوها فيلمنامه اي بنويسند و بعد با کمک و هزينه حوزه هنري آن را بسازند. تعداد هنرجوها ۱۶ نفر است و همه از طريق رزومه کاري و ايده يا ايده هاي که بايد براي شرکت در کلاس ارائه مي دادند ،انتخاب شده اند .
قبل از اينکه به شرح حال جلسه اول اشاره کنم .به رسم به جا آوردن اين سخن که شکر نعمت نعمتت افزون کند . به سهم خودم از حضور جناب آقاي فرهاد توحيدي در اين کلاس نهايت تشکر را دارم و البته خود من بيشتر به خاطر حضور ايشان به اين کلاس آمدم .بهد از مسئولان و دست اندر کاران برگزارکننده اين کارگاه و خصوصا آقايان : بهادري و خسروي که به نظرم حضورشان براي دانشجويان غنيمتي است . به خاطر اينکه از رفتارشان معلوم است که به اين کارگاه علاقه مندند و با حضور در کلاس و تعامل با استاد و دانشجو به پيشرفت بهتر کلاس کمک مي کنند و البته آقاي خسروي معلوم است که کمي بالاتر از يک کارمند يا مدير است ،به خاطر شرکت در بحثها و...

بعد از مدتها که دوباره در همچنين کلاسي حاضر شدم ،احساس نوجواني و دوره راهنمايي و دبيرستانرا داشتم و به خصوص ساعتهاي خوش درس انشاء ،اين احساس خوب بعضا در مواقعي که کسي از من براي نوشتن انشايش مي خواست به سراغم مي آمد اما اکثرا گذرا بودند و با حسرت و خصوصا اينکه در بعضي مواقع مثلا براي خانمم که از من کمک مي خواست براي نوشتن متني براي کلاس زبانشان و من متني ادبي يا شيوه جسارت آميزي را پيشنهاد مي کردم ،زير بار نمي رفت و ار مسخره همکلاسيهايش مي ترسيد و من هميشه حسرت مي خوردم که چرا خودم نمي توانم اين کار را بکنم . اما ديروز چهارشنبه و در اولين جلسه کلاس من اين کار را کردم به اين صورت که استاد تمريني به ما داد که در يک فرصت ده دقيقه يک خاطره اي را که اخيرا برايمان روي داده بنويسيم . من از تجربه خوبي که از گوش کردن به ترانه چکاوک داريوش در شلوغي ترمينال و لذت بردن از آن و عوض شدن حالم بود نوشتم و وقتي که رسيدم به جايي که نوشته بودم " پلي کردم " ترانه چکاوک را که از قبل در گوشيم آماده بودم پلي کردم و اجازه دادم کل کلاس مستقيم بيت اول آن را بشنود.
در ضمن اکثر متنهايي که بچه هاي کلاس در اين فرصت ده دقيقه نوشته بودند خوب بود و اين نشان مي داد که همه با اصول نوشتن آشنا هستند و البته اکثرا به نوعي در حوزه فيلم و سينما يا کار مي کنند يا فيلم کوتاه ساخته اند و ...
درس اول :انبار انباشته ذهني
اولين درس استاد توحيدي اين بود که ما همه در زندگي تجربيات نابي داريم و بهتر است که در شروع کار از اين تجربيات و انبار انباشته ذهني استفاده کنيم و با رجوع به آنها و درک و توضيح آن تجربه ها بتوانيم راه را براي خود آسان کنيم .و البته تمرين ده دقيقه اي که در بالا شرحش رفت براي اين بود.
درس دوم : حرکت ، موتور جلو برنده داستان است .براي اينکه داستان ما به پيش برود و مخاطب را با خود همراه ببرد بايد بتواند از اين عنصر بهره ببرد.
اما چگونه از حرکت در فيلمنامه استفاده ببريم ؟اصولا حرکت چگونه بوجود مي آيد ؟
در کلاس اين بحث کاملا باز نشد .اما به نظر من چيزي که حرکت را مي سازد .کشمکش است و يا در گيري .اين کشمکش يا در گيري که غالبا کل داستان بر آن بنا مي شود مي تواند سه حالت داشته باشد:
۱- کشمکش انسان با انسان ديگر
۲- کشمکش انسان با طبيعت
۳- کشمکش انسان با خود
که البته در دو مورد اول به خاطر بيروني و ظاهري بودن حرکت در آنها و اصطلاحا وجود اکشن در آنها مي تواننند از حرکت بيشتري بر خوردار شوند . چيزي که در سومي به خاطري شخصي بودن و دروني بودن کمتر اتفاق مي افتد و نويسنده و کارگردان بايد به دنبال تمهيدي باشد براي پيشبردن و حرکتي کردن داستان خود طبعا در گير کردن مخاطب با داستان و همراه بردن او با خود.
--سينما هنر جزييات است.جزييات همان چيز هاي کوچک و ظريفي هستند که ظاهرا به چشم نمي آيند اما در واقع زندگي بر انها نهاده مي شود.چيزي که در تمرين بعضي از دانشجويان وجود نداشت و طبعا همراهي ديگران را هم نمي توانست با خود داشته باشد. جزييات همان چيزهايي هستند که ما با دانستن آنها عاقمند شخصيت مي شويم و يا به اصطلاح با او همذات پنداري مي کنيم.
--بنا کردن جزييات --نظام داده ها
غافلگيري يا پايان غافلگير کننده ،خاصيت فيلم کوتاه است.هر چه فيلم کوتاه تر باشد بايد پايانش تاثير گذار تر باشد.
-- زمان فيلم کوتاه تا ۴۰ دقيقه است .
( البته در جشنواره فيلم کوتاه تهران -سينماي جوان ، فيلم هاي کوتاه تا ۳۰ دقيقه پذيرفته مي شوند.)
داستان اين فيلم درباره پسر جواني است که از او خواسته مي شود به سبب ويژگي خاصي که دارد و از پدرش به او ارث رسيده است .براي گرفتن انتقام پدر و ادامه راه او وارد انجمن برادري شود.انجمني که با دريافت و رمزگشايي کد هايي از طريق الياف پارچه هايي که بافته مي شود ماموريتشان مشخص مي شود . افراد اين انجمن از توانايي هاي خارق العاده اي برخوردارند و یکی از آدمهای سریع و توانای اين گروه ، پدر شخصيت اصلي فيلم است که از او خواسته مي شود تا جاي پدر کشته شده اش را بگيرد و با تعليماتي که مي بيند انتقام پدر را بگبرد. که البته به مرور و با گره گشايي فيلم متوجه مي شويم که در واقع تنها فرد سالم گروه همين پدر بوده است که متوجه مي شود اسامي اکثر اعضا و حتي رييس انجمن (مورگان فريمن ) نيز در ليست کساني است که بايد توسط انجمن کشته شوند، با فهميدن اين موضوع توسط پدر،او در مقابل افراد اين انجمن قرار مي گيرد و از آنجايي که تنها اسم او در اين ليست نيست ،اعضاي انجمن تصميم به کشتن او مي گيرند و از آنجايي که سرعت و عکس العمل او بسيار بالاست تنها فردي را که مناسب کشتن او مي بابند پسر اوست .پسري که به خاطر ترک پدر از خانواده او را نمي شناسد و تا مرگ پدر توسط خودش اين راز بر او پنهان مي ماند. و بعد از کشف اين راز،حالا او در مقابل انجمن برادري قرار مي گيرد و انتقام پدر را مي گيرد.
فيلمنامه اين فيلم ايراد منطقي زيادي دارد از جمله اينکه:
۱- چگونه گلوله ها مي توانند به صورت مورب و به شکل کات شکليک شوند؟ چون همه مي دانيم که اين يک قانون فيزيکي است و گلوله اي که مسير مستقيمي را در داخل لوله طي مي کند ،مستقيم از دهانه لوله بيرون مي آيد و به هيج وجه نمي تواند به صورت مورب حرکت کند.
۲-اگرچه در فيلم داشتن عکس العمل سريع پسر و پدرش به خاطر بالا رفتن ضربان قلب آنها تا ۴۰۰ ضربان در دقيقه عنوان مي شود و فيلم مي خواهد يک توجيه علمي براي اين عمل پيدا کند . اما ما مي دانيم که چنين چيزي امکان ندارد. به فرض محال که ضربا ن قلب يک انسان (يک انسان استثنايي ) تا اين حد بالا برود باز هم نمي تواند باعث چنان عکس العمل سريعي از طرف او شود. اگرچه در طول فيلم به سبب همذات پنداري با شخصيت اصلي فيلم دوست داريم که اين اتفاق بيفتد و چشممان را به روي اين دروغ و دروغهاي ديگر مي بنديم تا ادامه ماجرا را شاهد باشيم.
۳-زخم ديدن تا حد مرگ و التيام يافتن سريع اين زخمها با خوابيدن درون شمعهاي آب شده ،که البته مثل مورد دوم شاهد هيچ توضيح و توجيهي هم از طرف فيلمساز و فيلمنامه نويس در اين رابطه نيستيم.
با یکی از همکارم بحث می کردیم در مورد سینمای هالیوود و سینمای اروپا و با اصلاح سینمای تجاری و سینمای هنری . همکارم گفت که اروپا قافیه را باخته و در واقع تلاشهایی هم که می کنه برای برگذاری جشنواره های هنری و ... بیخودیه چون خیلی از بزرگان همین تشکیلات اذعان می دارند که اگه نتونند یه فیلم هالیوودی اکشن ببینند خوابشون نمی گیره ،اين حرف را به نقل از يکي از فيلمسازان اروپايي زد و من اسمشيادم يادم نمي آيد.من حرفش را تاييد کردم و از اينکه مثلا فيلمسازي مل امير کاستاريکا در افتتاحيه جشنواره اي فيلم جان سخت را دفن مي کند ،گله کردم .چون اعتقا دارم که جان سخت و حتي خيلي از فيلمهاي هاليوودي فيلمهاي قابل تاملي هستند.و به قول دوستم از پس اولين هدف اين رسانه که سرگرمي سازي است خوب بر مي آيند و در واقع اگر خوب دقت کنيم به درونمان مي بينيم که درست است ،خود من فيلمي را دوست دارم که علاوه بر داشتن بار معنايي جذاب و گيرا هم باشد اگر چه از فيلمي مثل "يک اتفاق ساده " شهيد ثالث نيز لذت برده ام .اما بيشتر دوست دارم شاهد فيلمي باشم مثل "فرار از شاوشنگ " يا "مسر سبز"و... فيلمهايي مثل آثار برجسته فيلمسازان بزرگ نظير هيچکاک ،وايلر،وايدلر و...
از طرف ديگر اعتقاد دارم که بد گفتن از هاليوود صفا تنها رفتن به قاضي است مگر هاليوود چگونه هاليوود شده است.از تاريخ سينما را مطالعه کنيم مي فهميم که هاليوود به همت مرداني چون ديويد وارک گريفيث که تمام زندگي خود را پاي سينما گذاشت و چارلي چاپلين،جان فورد و... که با تمام عشق و نيرو و از جان براي سينما کار کردند شکل گرفت . هاليوود چيزي نيست و نبود که از کره ديگر به غربيها هديه شده ياشد . بلکه آنها با همت خود بدان دست يافته اند.هرچند که حال که به چنان تکنيک و توانانيهايي عظيم در خلق رويا و هر آنچه که ما بتوانيم فکر کنيم ،دست يافته اند. دست به ساختن فيلمهايي مي زنند که شايد تنها به سرگرمي سازي و پو ل سازي فکر مي کنند.يکي از اين پرو ژ ه ها به نظرم "خواسته شده " يا wanted است.
فيلمي که در حين تماشا غرق در جلوه هاي ويژه آن مي شوي به خودت مي گويي عجب دوباره بايد آن را ببينم . اما در پايان داستان که گره گشايي تمام شد و کم کم که به داستان فکر مي کني ،مي بيني که فيلمنامه منطق روايي خوبي ندارد و ديگر ميل نداري دوباره فيلم را ببيني و اينکه احتمالا اين داستان و اين فيلمنامه براي اين نوشته شده است که توسط آن تکنيکهاي جديد هاليوود به خود را به دنيا بنماياند.و اينجاست که دلت مي خواهد که يک فيلم هنري ببيني فيلمي شايد مثل "خانه دوست کجاست " که از تلويزيون پخش مي شود و غبطه ورزي بر آن دوستي ها که ديگر يافت نمي شود.


